از اینهمه پرنده
که از آغوش تو پرواز می کنند
سهم من
پروانه ای که پر گرفت
و پیراهنی کهنه
که هیچ فصلی
اینقدر به تو نمی آید.
قلبت را کار بگذار
زیر پلها
توی ایستگاههای شلوغ
آدم آدم را نمی شناسد عزیزم.
۱
دریـــــا
نزدیک است
غرق شود
بیا دستهای هم را رها کنیم.
۲
ماه لاغر
لاک قشنگی زده
با تکه های ابر
و از پشت
میله های زندان را
بغل کرده است.
۳
حالا می فهمم
این شالـگردن
نمی خواهد گرممان کند
هی گلویمان را می فشارد.
گفتم:
*مال هالو کجا ؟
پرید کفش دوزک
از سر انگشتان من
و هیچ وقت بر نگشت.
*به معنای:خانه دایی کجاست؟
(نام کفش دوزک در گویش لری)
--------------------------------------------
این شعر مناسبت بدی با من دارد
با خواهرم
و خواهر زاده هایم
..............در آتشبازی پاییز.
کاش مادر!
مرا قورت میدادی
با یک قرص LD
قبل از گورستان فارست لاون.
ممنونم
از نقاط پرتی که خوب آنتن می دهند
تا به دروغ بگوییم
جای دیگری هستیم.
...و تا صبح
برای جویدنم وقت هست.
وقتی که تو
صبح خواب می مانی
تهران
هی برای من
بزرگ و بزرگ و بزرگتر میشود.
اغراق نبود
غرق شدن
در آب معدنی کوچک تو که دماوند بود.